خنده و فراموشی

دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۳

من كه ديگه رفتم.....

ديروز اينجا يه ساله شد.
امروز اينجا تموم شد.
چرا؟
چون امروز دلقك 22 ساله شد.
پس ديگه جاش اينجا نيست.
دلقك 22 ساله متولد ميشه اينجا!
اگه خواستي بيا اينجا
اگه خواستي بيا اينجا
اگه خواستي بيا اينجا................dalghak22sale.persianblog.ir

dalghak
 

سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۳

گشايش

واسه اينكه عاشق بشي يه لحظه صبر كن
اول برو جلوي آيينه خودت رو خوب نگاه كن
اوني كه تو آيينه ست خودتي. به نظرت چه شكليه؟
دوسش داري؟
اگه به انداه كافي دوسش نداشتي و بهش گفتي كه اصلن قشنگ نيست..
اگه همچين حرفايي به خودت زدي
خفه شو و بشين سرجات!
اون روز كه ميترا خاكي از بين صد نفر صاف زل زد  تو چشماي
منو گفت: وقتي خودت رو دوست نداري چه جوري ميخواي
يكي ديگه بياد و دوست داشته باشه؟
بايد ميفهميدم!
اون روزي كه براي اولين بار با دقت به اون يارو نگاه كردم و
به خودم گفتم نه اين نميشه. اين به اين خوشگلي من به اين زشتي!
بايد ميفهميدم!
بايد ميفهميدم كه چه جمله زشت و مرگباري به خودم گفتم.
و بايد انتظار چنين روزي رو ميكشيدم كه خدا همون آدم رو
بفرسته جلو و چرت و پرتاي خودم رو به خودم تحويل بده.
نتيجه: ببين كوچولوي عزيزم تا خودت رو به اندازه كافي دوست نداشته
باشي، تا خودت رو از هر جهت قبول نداشته باشي، نميتوني اين انتظارو از
يكي ديگه داشته باشي.
پس
اول از همه ياد بگير كه عاشق خودت باشي.
خود قشنگ و نازنينت كه حتي يه بار هم با عشق بهش نگاه نكردي.
هر وقت ياد گرفتي كه عشق رو تمام و كمال به خودت هديه بدي
اونوقت برو بگرد ببين يكي ديگه رو ميتوني پيدا كني كه لياقت تو و عشقت رو
داشته باشه.

dalghak
 

شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۳

 

اوني كه تو چشماش آلبالو كاشته بود
آلبالوها رو چيد و خورد.
اوني كه دندوناش به جاي دهنش تو كف دستش
در اومده بود، غذا رو ريخت كف دستش و خورد.
اوني كه شير خيلي دوست داشت،
يه روز صبح تو ليوان شيرش غرق شد.
اوني كه عاشق بود، وقتي ديد تحويلش نميگيرن
بي خيال يارو شد و رفت.
اوني كه نفس كشيدن حق طبيعيش بود، دماغو دهنش
رو محكم گرفت تا حق طبيعيشو از خودش بگيره.
اوني كه موهاش فرفري بود، خورشيد رو تو موهاش
زندوني كرد و از گرماش انقدر عرق كرد كه مرد.
اوني كه عاشق چايي بود رفت تو قوري و
با چايي دم كشيد.
اوني كه صورتش پره چاله چوله بود
فكر كرد ماهه رفت تو آسمون.
اوني كه همه درها رو به رو خودش بسته بود،
ديوارو سوراخ كرد و آزاد شد.

dalghak
 

پنجشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸۳

 

مثله يه سرطاني كه اميدي به بهبودش نداره.
چه نااميد! چه غمگين!
شايد به خاطر اينه كه هروقت كه از يه اتفاق خوبي
شاد بودم، زدن تو سرم كه بشين سرِ جات! اصلاُ اونجوري كه تو
فكر ميكني نيست.
كاشكي مي شد يه جوري برم از اين دنيا.
اي بابا! هنوزم روش قبلي!
 خدا بايد موقع تولدم از من تعهد
ميگرفت كه وقتي خيلي ناراحتم نه تنها فرار نكنم از دنياش
بلكه حتي فكرش هم به سرم نزنه.
خدا يادش رفت ازم تعهد بگيره.
مثله عشق من كه خيلي چيزا رو زودي يادش ميره!
ديشب اينموقع كجا بودم؟
الان كجام؟
فردا كجا خواهم بود؟
غصه نخور كوچولو! اوني كه ديشبت رو قشنگ كرد
بلده بازم شباتو قشنگ كنه.
غصه نخور كوچولو!
غصه خوردن كاره خنگاست.
تو كه خنگ نيستي؟ هستي؟
نيستي. تو خنگ نيستي كوچولو!
من ميدونم!

dalghak
 

جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳

 

از ظرف خالي بوي ميوه مياد
از لواشك بوي خورشيد
از حوض بوي ماهي
از اتاق خالي بوي تنهايي

dalghak
 

جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۳

 

بازم حواسم نبود خوابم برد.
آسمون رعد و برق ميزنه.
بدش كه نمياد از من فقط حوصله مو نداره. بس كه كار داره!
شمع ها رو روشن كن شب شد.
مردم آسوده بخوابيد، من به جون مامانم بيدارم!
قول ميدم تا آخر آخره عمرت بهت چايي ليواني بدم عزيزم.
مهم نيست.
اگه شمع هات تموم شد دوباره برات شمع ميخرم موفرفري.
اصلاُ به جهنم كه از من خوشت نمياد. فداي سره كچلم!
دستم بو ماهي مرده گرفته.
اگه بخواي مي بوسمت ولي فقط همين يه بار پاكت نامه!
بهت گفته باشم يه بار ديگه منو تحقير كني... من كه البته يه پا خرم، همچنان باهات دوست ميمونم!
كي گفته آدم حموم نره بوي بدميگيره، اين خودش يه عطره جديده!
اي بابا خودت كه بهتر ميدوني.
اگه خواستي به كسي كه دوست داره فحش بدي بهش بگو شما به من لطف زيادي دارين!
همون موقع بايد حواست رو جمع ميكردي، حالا ضايع كردي رفت ديگه!
ببخشيد اين موهاي خودتونه؟    نه پس ! ماله بابامه
پاتو اندازه گليمه خودت دراز كن. مگه خودت خواهرمادر نداري؟!

 

dalghak
 

پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳

 

دارم ياد ميگيرم به جاي اينكه عاشق آدما بشم
عاشق اشيا و خوردنيها بشم!
اينجوري خيلي بهتره. نه اذيت ميشي، نه تحقير ميشي
نه دلت ميشكنه، نه پا در هوا ميموني!
بدست آوردنش هم تازه خيلي راحت تره!
مثلاً همين عشق و عاشقيه جديدم: آخرين خوردني كه عاشقش
شدم آب زردآلو بود.
يه روز تو سوپرماركت ديدمش. دستم رو كشيدم رو سرش و
امواج عشق از قلب من رفت به پاكتش.
فكر ميكنيد اون روز خريدمش و با خودم آوردمش خونه؟
نه!!!
من نه بهش التماس كردم
نه منتش رو كشيدم
اما
فردا شب خودش تو خونمون بود. تو يخچال خنكه خنك!
آماده واسه من كه بخورمش.
آخي...خودش ميدونه كه من چقدر دوسش دارم.
خودش اومد پيش من.
اينو ميگن يه عشق عالي
اينو ميگن يه عشق دوطرفه واقعي
اينو ميگن يه عشق دوست داشتني!

dalghak
 

جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳

 

همه روز رو تنهام، تنها  با خودم
همه هفته رو تنهام، تنها  با خودم
همه ماه رو تنهام، تنها  با خودم
همه فصل رو تنهام، تنها  با خودم
همه سال رو تنهام، تنها  با خودم
همه عمرم رو تنهام، تنها  با خودم
اشكال نداره،
پيش مياد ديگه!

dalghak
 

دوشنبه ۱ تیر ،۱۳۸۳

 

بالاخره يه روزي متوجه شد؟
ـ يه روزي متوجه چي شد؟
متوجه اينكه چه خره نفهمي بوده!!
ـ اِ، بعدش چي كار كرد؟
بعدش كاسه شو گذاشت زمين، دستاشو باز كرد.
ـ كه چي بشه؟
كه به جاي اينكه گدائيش كنه خودش به بقيه بده.
ـ چي رو؟
عشق رو.
ـ اونوقت آخرش چي شد؟
آخرش.......خودت حدس بزن!

dalghak
 

چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳

 

بي آنكه بينديشم
هرچه مي خواهيم
بر زبان مي آوريم
بي آنكه بدانيم
زبانمان چه سوراخي مي سازد در دل ديگري
و گاه پر ميكنيم
 عمق سوراخ را
با ببخشيدهاي پي در پي
بي آنكه بدانيم
سوراخ سوراخ است
سوراخ پر شدني نيست
سوراخ پوشيدني نيست
سوراخ دوختني نيست
سوراخ سوراخ است.

dalghak
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]


free hit counter
خانه
آرشيو
پست الكترونيك
Free Hit Counter
free hit counter

من پستم پس هستم
من و تنهايي
لولوفر
فراموشخانه
برهنه در جنگل
صفر مطلق
اشوزرتشت
ما بي چرا زندگانيم
پوشال
پاييزان
پرسونا
هفت
نقطه ته خط
نجواهاي تنهايي
چشمان آبي خدا
خسته ترين رودخانه
حصار

گالري الهه
گالري راه ابريشم
GRAPHICIRAN
Parkingallery
127
O-HUM
پرشين‌بلاگ